محمدمهدی خراسانی

توسعه‌دهنده Full-Stack

توسعه‌دهنده نرم‌افزار

توسعه‌دهنده بک‌اند

توسعه‌دهنده اپلیکیشن موبایل

طراح محصول

طراح تجربه کاربری (UX)

طراح رابط کاربری (UI)

طراح وب

طراح گرافیک

تحلیلگر داده

هوش مصنوعی

بینایی ماشین

یادگیری عمیق

یادگیری ماشین

پردازش زبان طبیعی (NLP)

مشاور توسعه سیستم‌های هوش مصنوعی

تحلیلگر تکنیکال بازارهای مالی

مدیر پروژه فناوری اطلاعات

توسعه‌دهنده بلاک‌چین

برنامه نویس میکروکنترلر

نوشته بلاگ

ده سنگر آخر مشاغل در عصر هوش مصنوعی

شهریور ۱۴, ۱۴۰۴ آموزش, اقتصاد, تجربه, تخصصی, عمومی, فلسفه
ده سنگر آخر مشاغل در عصر هوش مصنوعی

 

یه مدته که همه‌مون می‌شنویم مشاغل دارن دونه‌دونه نابود می‌شن و می‌ترسیم نوبت شغل ما کی برسه. راستش خود من هم این ترس اذیتم می‌کرد. ولی چند سال پیش ، یه درس مهم از یه استادی یاد گرفتم: وقتی از چیزی می‌ترسیم، نباید الکی نادیده‌اش بگیریم و خودمونو گول بزنیم که همه چی آرومه. چون وقتی چشمامونو روی ترسمون می‌بندیم، به خیال خودمون داریم آرامش پیدا می‌کنیم، غافل از این‌که داریم خودمونو می‌ندازیم ته یه دره‌ی وحشتناک‌تر! این ترس هی بیش‌تر تو وجودمون ریشه می‌کنه و نابودترمون می‌کنه. پس نشستم سفت و سخت فکر کردم: شغل من قراره کی از بین بره؟ بعدش چه غلطی کنم؟

برای جواب به این سوال، از خودم پرسیدم: هوش مصنوعی الان از پس چی برنمیاد؟ تا مدت‌ها از پس چه کارهایی برنمیاد؟ و در نهایت، چه کارهایی رو احتمالاً هیچ‌وقت نمی‌تونه بکنه؟ جواب این سوالا می‌تونست بهم نشون بده روی چه مهارت‌ها و ویژگی‌هایی باید تمرکز کنم. بعدش رفتم فکر کردم این ویژگی‌های انسانی که AI توشون ضعف داره، تو چه شغل‌هایی بیشترین نمود رو دارن، آیا تو شغل خودم هم هست یا نه. در نهایت به ۱۰ مورد رسیدم (از زودتر قابل‌جایگزینی تا دیرتر/شاید هرگز قابل‌جایگزینی توسط AI). تو هر مورد یه دلیل کوتاه آوردم که چرا اون قابلیت رو AI می‌تونه یا نمی‌تونه انجام بده، به اضافه چند تا مثال از مشاغلی که اون ویژگی براشون حیاتی‌تره.

۱۰ چیزی که AI فعلاً از پسش برنمیاد

  • تجربه‌ی زیستی

هیچ چیزی جای اون «از نزدیک بودن» رو نمی‌گیره. مثلا وقتی یکی از خاطرات بچگی‌شو تعریف می‌کنه، حتی اگه خیلی ساده باشه، تو رو با خودش می‌بره همون‌جا. می‌شنوی و انگار بوی نون تنوری میاد، صدای زنگ دوچرخه‌ش درمیاد. این همون چیزیه که هوش مصنوعی نداره: زندگی نکرده، سختی نکشیده، عاشق نشده. می‌تونه داستان قشنگ بسازه، ولی اون حس اصالت تو روایت آدم واقعی پیدا می‌شه. واسه همینه نویسنده‌ها یا سخنران‌هایی که قصه‌ی خودشونو می‌گن همیشه جذاب‌ترن.

تولید روایت و محتوا توسط مدل‌های مولد (مثل GPT-ها) همین الانش هم خیلی خوب و سریع انجام می‌شه و بخش بزرگی از قصه‌پردازی اجرایی رو می‌شه خودکار کرد. AI ممکنه خودش زندگی نکرده باشه، ولی می‌تونه الکی بر پایه کلی داستان و متن موجود یه داستان ظاهراً واقعی سر هم کنه. برای همینه که تولید محتوای روتین خیلی در معرض اتوماسیون قرار داره. اما محتوای اصالت دار ، که پشتش تجربه ی زیستی وجود داره ، همیشه جای خودشو حفظ می‌کنه.

نویسنده‌های رمان و خاطره‌نویس‌ها، سخنران‌های الهام‌بخش، مستندسازها، روزنامه‌نگارهای میدانی، و حتی بلاگرهایی که از زندگی واقعی‌شون می‌نویسن. چون حرفشون از دل تجربه میاد، نه از دیتابیس.

  • خلاقیت ابداعی

یه بار دیدی بچه‌ها چجوری با چند تا مداد رنگی، یه دنیا می‌سازن؟ یه خط می‌کشه، می‌گه این خونه‌مونه، اون‌یکی خورشیده، اون سگ نگهبانه. خلاقیت اولیه همین‌جوریه: چیدن و قاطی کردن چیزهای ساده برای ساختن یه چیز تازه. AI تو این بخش استاده، می‌تونه هزار تا طرح بزنه. ولی فرق آدم اینه که پشت این ترکیب یه «حس» هست؛ می‌فهمه چرا فلان ترکیب می‌شینه روی دل مخاطب. یه طراح لوگو خوب، فقط شکل نمی‌سازه، هویت می‌سازه.

ترکیب و بازترکیب ایده‌ها یا طراحی‌های اولیه رو AI خیلی خوب انجام می‌ده. مثلاً می‌تونه در عرض چند ثانیه ده تا لوگوی مختلف یا طرح اولیه گرافیکی بهت بده، یا ایده‌های خام برای کمپین تبلیغاتی پیشنهاد کنه. البته جهت‌دهی و خلاقیت مفهومی عمیق هنوز دست انسان رو می‌بوسه، ولی اون کارای ابتدایی رو دیگه AI می‌تونه انجام بده.

اتود زدن طرح گرافیکی، درست کردن واریاسیون‌های مختلف یه لوگو یا کاور، ایده دادن برای پست‌های شبکه اجتماعی که همین الان هم در حال حذف هستن در مقابل طراحان گرافیک خلاق، کارگردان‌های هنری تبلیغات، طراح لوگو و هویت بصری، طراح صحنه تئاتر و سینما. چون علاوه بر اتود، باید با حس و هویت انسانی هماهنگ کنن.

  • تفکر بین‌رشته‌ای

بعضیا انگار پلی می‌زنن بین دوتا دنیا. مثلا یکی که هم موسیقی بلده، هم ریاضی، بعد یه الگوریتم جدید می‌سازه با ریتم موسیقی. این اتصال بین‌رشته‌ای جادوی انسانه. AI هم می‌تونه دو تا چیزو به هم بچسبونه، ولی بیشتر شبیه چسب نواریه؛ سطحی و بی‌روح. وقتی آدمی از دل دو تجربه متفاوت یه چیز نو درمیاره، اون‌وقت ایده‌ها می‌ترکونن.

جمع‌آوری اطلاعات از حوزه‌های مختلف و وصل کردن سرنخ‌ها به هم دیگه کاریه که مدل‌های زبانی بزرگ توشون قوی‌ان. AI می‌تونه در لحظه یه عالمه داده از رشته‌های گوناگون رو بخونه و یه جمع‌بندی اولیه ارائه بده. اما مشکلی که داره اینه که برداشتش سطحیه و درک عمیق و قضاوت نهایی رو هنوز باید آدم انجام بده. یعنی سینتز (تلفیق) اولیه اطلاعات اوکیه، ولی عمق بخشیدنش هنره که فعلاً از توان AI خارجه.

محققان نوآور در علوم بین‌رشته‌ای (مثل بیوانفورماتیک یا علوم شناختی)، استراتژیست‌های کسب‌وکار، مشاوران نوآوری و مدیران تحقیق و توسعه. چون باید حوزه‌های مختلف رو واقعی به هم وصل کنن.

  • اعتماد

فرض کن می‌ری سوپرمارکت و می‌گی یه بطری شیر می‌خوام. واقعاً برات مهم نیست کی می‌ده، مهم اینه که شیر به دستت برسه. اینجور ارتباطا همینه: سطحی و بی‌دردسر. هوش مصنوعی اینجا راحت جا آدمو می‌گیره. ولی وقتی بخوای از یه فروشنده بپرسی «کدوم برند به درد بچه‌م می‌خوره؟» اونجاست که دیگه پای اعتماد و رابطه انسانی وسط میاد.

تو کارهای خدماتی کم‌اهمیت یا کارهای روتینی که مقیاسشون بالاست، مردم کم‌کم راضی‌ان با ربات چت کنن و کار راه بیفته. یه بات می‌تونه تظاهر کنه که همدلی می‌کنه یا پیگیری مشتری رو انجام بده، بدون این‌که واقعاً احساس کنه. تو تعاملات سطحی، خیلی‌ها تفاوتش رو حس هم نمی‌کنن یا براشون مهم نیست. اما هرچی عمق عاطفی یا ریسک ارتباط بالاتر باشه، هنوز آدم‌ها برنده‌ان.

پشتیبانی مشتری سطح ۱ (سوالات ساده و پرتکرار)، فروش آنلاین کالاهای ارزون یا راهنمایی عمومی روی وبسایت، اینا رو بات‌ها می‌تونن انجام بدن. ولی مثلاً ارتباط با مشتری تو قراردادهای بزرگ یا مشاوره تخصصی شخصی‌سازی‌شده رو نمی‌تونن مثل آدم انجام بدن. شغل‌هایی مثل فروش حضوری کالاهای گران، مشاور املاک خاص، یا مذاکره‌کننده‌های تجاری دیرتر حذف می‌شن. چون اینا فقط «کار راه انداختن» نیست؛ نیاز به اعتماد و رابطه عمیق دارن.

  • مهارت‌های دستی و ظریف

کارای یکنواخت و تکراری مثل خط تولید رو دیدی؟ یه پیچ رو ببند، بعدی رو بذار، بعدی رو ببند. این‌جور کارا واسه ربات مثل آب خوردنه. ولی همون کار دستی وقتی بیفته وسط یه خونه قدیمی که لوله‌هاش همه جا سوراخه و نقشه نداره، تازه معلوم می‌شه آدم چه هنری داره. اون لحظه، یه لوله‌کش یا برق‌کار باهوش از صد تا ربات زرنگ‌تره.

چون تو کارای فیزیکی، ربات‌ها و بازوهای مکانیکی هر روز دارن پیشرفته‌تر می‌شن و تو محیط‌های استاندارد (مثل خط تولید کارخانه) می‌تونن با دقت و سرعت کار کنن. اگر کار تکراری باشه و محیطش هم قابل پیش‌بینی باشه، احتمال این‌که ربات جاش بشینه زیاده. ولی خب تو خونه‌های درب و داغون ما آدم‌ها هنوز ربات‌ها حرفی برای گفتن ندارن! یعنی هرچی محیط نامنظم‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر باشه، کار فیزیکی اون‌جا سخت‌تر خودکار می‌شه.

مونتاژ قطعات تو کارخانه، جوشکاری تو خط تولید، بسته‌بندی انبوه.در مقابل، تعمیرکار سیار لوازم خونگی تو خونه‌های قدیمی یا لوله‌کشی یه ساختمان قدیمی فعلاً در امان‌تره چون شرایط هر خونه با خونه دیگه فرق داره و ربات‌ها براش برنامه‌ریزی نشده‌ان. لوله‌کش‌ها، برق‌کارها، تعمیرکارهای خودرو، نجارها و نصاب‌های ساختمانی. چون هر پروژه شرایط خاص خودشو داره و کار با دست و ابتکار لازمه.

  • سازگاری با ابهام

یه بار شده وسط جاده، ماشین یه دفعه خاموش شه و هیچ راهنمایی دم دست نباشه؟ اونجا باید بداهه عمل کنی، یه چیزی امتحان کنی، با حدس و شهود راهو پیدا کنی. این توانایی بداهه‌پردازی تو شرایط مبهم چیزی نیست که بشه برنامه‌ریزی‌ش کرد. هوش مصنوعی اگه تو دیتاش نمونه مشابه نباشه، هنگ می‌کنه. ولی آدم می‌گه: «بذار امتحان کنیم، شاید جواب داد.»

وقتی شرایط واقعاً جدید و ناشناخته‌اس و داده مشابهی براش وجود نداره، هوش مصنوعی گیج می‌شه و احتمال خطاش می‌ره بالا. تو موقعیت‌های مبهم، این آدمه که با شهود و تجربه‌ش راهو باز می‌کنه. ما آدم‌ها بلدیم تو ناشناخته‌ها دست‌وپا بزنیم و راه حل بداهه پیدا کنیم. مدل AI اگه تو دیتاش نمونه نداشته باشه، ممکنه چرند ببافه یا تصمیم اشتباه بگیره.

مدیریت بحران ، مثل مدیریت شرایط اضطراری تو بلایای طبیعی، عملیات میدانی پیچیده ،مثلاً فرمانده‌ی میدانی تو جنگ یا آتش‌نشانی در صحنه حادثه، کارآفرینی تو بازارهای کاملاً جدید و ناپایدار ،شروع یه بیزنس تو حوزه‌ای که قبلاً نبوده.

  • رهبری و الهام‌بخشی

یه رهبر واقعی کسیه که وقتی همه خسته‌ان، با یه جمله‌ش دوباره جون به تیم می‌ده. همون معلمی که می‌گفت: «من بهتون ایمان دارم» و باعث می‌شد شب امتحان تا صبح بخونی. الهام‌بخشی اون نیروییه که فقط از دل آدم میاد. ربات می‌تونه برنامه کار بده، ولی نمی‌تونه اشک شوق تو چشم تیم بیاره.

انگیزه دادن واقعی به آدما، همسو کردن یک تیم با یک vision (دیدگاه/هدف) و ساختن فرهنگ توی یه مجموعه کاری نیست که از یه الگوریتم بربیاد. رهبری واقعی یعنی درک عمیق آدم‌ها، الهام‌بخشی، حل اختلافات انسانی و ایجاد اعتماد بلندمدت. هوش مصنوعی می‌تونه آنالیز کنه و حتی پیشنهاد بده، ولی کاریزما و الهام‌بخشی انسانی یه چیز دیگه‌اس.

مدیر تیم یا مدیر ارشد سازمان که باید دل افراد رو به کار گرم کنه، کارآفرینی که یک استارتاپ رو رهبری می‌کنه، مربی یک تیم خلاق (مثلاً کارگردان پروژه‌های هنری) که باید اعضای تیم رو انگیزه بده و هم‌راستا کنه.مدیران تیم‌های خلاق، کارآفرینان بزرگ، رهبران سازمانی، مربیان ورزشی الهام‌بخش، و رهبران NGOها. چون نقش اصلی‌شون انگیزه‌دادن و ساخت فرهنگ تیمیه.

  • هوش هیجانی

هیچوقت یادت نمی‌ره وقتی غمگین بودی و یه نفر فقط کنارت نشست و گفت: «می‌فهممت.» همون لحظه دنیا سبک می‌شه. این همدلیه، این لمس مشترک درد و شادی. هوش مصنوعی شاید بفهمه تو ناراحتی و جمله‌های آماده تحویلت بده، اما اون لرزش صدا، اون نگاه پر از درک، فقط کار یه آدمه.

 تشخیص احساسات از روی صدا یا چهره شاید برای یه سیستم هوشمند ممکن باشه (یا با سنسورها بفهمه ضربان قلبت بالا رفته)، اما این که واقعاً درد دل طرف رو بفهمه و از ته دل همدردی کنه کار هر کی نیست! همدلی واقعی نیازمند تجربه انسانی و احساساتیه که تو وجود ما نهادینه شده. AI شاید بتونه یه سری کلمه تسلی‌بخش ردیف کنه، ولی اون ارتباط عاطفی که مثلاً یه مشاور با مراجعش برقرار می‌کنه چیز دیگه‌ایه.

روان‌درمانگر یا مشاور که پای حرف‌های مراجعش می‌شینه و همدلی می‌کنه، مربی یا کوچ (کوچینگ زندگی یا کسب‌وکار) که باید احساسات مراجع رو درک کنه، معلمی که واقعاً درگیره مشکلات دانش‌آموزاشه و فقط درس یاد نمی‌ده بلکه حواسش به حال روحی‌شون هم هست. روان‌شناس‌ها، مشاورهای خانواده، درمانگرها، معلم‌های دلسوز، مربی‌های رشد فردی، پرستارها و مددکارهای اجتماعی. چون بدون همدلی اصیل این شغل‌ها اصلاً معنی ندارن.

  • قضاوت اخلاقی و مسئولیت‌پذیری نهایی

بعضی تصمیم‌ها فقط عدد و رقم نیستن. یه قاضی باید انتخاب کنه کی حق داره، کی نداره؛ یه دکتر باید تصمیم بگیره کدوم درمان به نفع مریضشه حتی اگه پرریسک باشه. اینجا پای وجدان و انسانیت وسطه. هیچ‌کس نمی‌خواد فرداش بفهمه سرنوشتش رو یه الگوریتم بی‌روح رقم زده. قضاوت واقعی همیشه آدم می‌خواد، چون باید کسی باشه که بگه: «مسئولیتش پای من.» 

یه جاهایی تو کار هست که باید تصمیم‌های سخت بگیری و پای عواقبش وایستی. اون‌جا دیگه AI رو جلو نمی‌ندازن! چون اگه گند بزنه کی می‌خواد جوابگو باشه؟ تصمیم‌های اخلاقی و انسانی یه جنبه وجدان و دل داره که تو ماشین نیست. هوش مصنوعی نه وجدان داره، نه احساس مسئولیت حقوقی یا اخلاقی. آخر سر یکی باید باشه که بگه «تصمیم رو من گرفتم و پاسخگو هم خودمم.»

قاضی دادگاه یا وکیل در پرونده‌های حساس که سرنوشت زندگی آدم‌ها تو دستشه، پزشک تو موقعیت‌های تصمیم مرگ و زندگی (مثل تصمیم برای یک عمل ریسکی یا مداوای خاص)، رهبران سیاسی یا سازمانی که تصمیم‌هاشون عواقب وسیع اجتماعی داره. این نقش‌ها رو بعیده به این زودی‌ها بدن دست AI چون مسئولیت و تبعات تصمیم مهمه.قاضی‌ها، وکیل‌های دعاوی پیچیده، پزشکان در تصمیم‌های مرگ و زندگی، سیاست‌مدارها و مدیران عالی‌رتبه. چون باید پای وجدان و تبعات انسانی وایستن.

  • معنابخشی و چرایی‌ها

همه‌مون یه جایی می‌پرسیم: «خب، آخرش که چی؟ برای چی دارم این کارو می‌کنم؟» جواب دادن به این سوالا هنر آدمیه. فیلسوف‌ها، مشاورها، هنرمندها، همونا که بهمون کمک می‌کنن معنا پیدا کنیم. تکنولوژی می‌تونه بگه «چطور»، ولی نمی‌تونه بگه «چرا». این «چرا»ست که ما رو جلو می‌بره، و این «چرا» فقط از دل انسان درمیاد.

ببین تکنولوژی تو چگونه انجام دادن کار مهارت داره، ولی این که «چرا این کار رو انجام بدیم یا اصلاً انجام ندیم؟ ارزشش چیه؟» از حیطه محاسبات ابزاری خارجه. اینجا پای جهان‌بینی، فلسفه و معنای زندگی وسطه که فقط یک انسان آگاه می‌تونه درباره‌ش نظر بده. آدم‌ها قرن‌هاست درگیر پیدا کردن معنی برای کارها و زندگیشون هستن، هوش مصنوعی هرچقدر هم باهوش باشه اون احساس جستجوی معنا رو نداره.

من برای هر کودوم از این ده سنگر خیلی فکر کردم و آزمایش کردم ، مثلا یک پست توی کانال تلگرام دارم در مورد همین سنگر آخر ، که پیشنهاد می‌کنم حتما بخون ، یه مکالمه ی فلسفی با ChatGPT که آخرش به جاده خاکی کشیده شد! لینک مشاهده

رهبران فکری و فیلسوف‌ها که به زندگی و جامعه معنای جدیدی می‌دن، مشاوران زندگی یا سازمانی که به افراد یا کسب‌وکارها کمک می‌کنن هدف و رسالتشونو پیدا کنن، هنرمندانی که آثارشون ورای سرگرمی، به مخاطب حس و معنی عمیق منتقل می‌کنه.فیلسوف‌ها، رهبران فکری، مشاورهای معنوی یا الهام‌بخش، هنرمندانی که پیام و فلسفه دارن، مربی‌های زندگی (Life coach واقعی). چون اونا جواب «چرایی»ها رو می‌دن.

 

هر جا ریسک بالا، ابهام زیاد، پای ارزش‌های انسانی یا مسئولیت جدی وسطه، جایگزینی انسان سخت‌تر و دیرتره. برعکس، هرچی کار روتین‌تر، قابل پیش‌بینی‌تر و شبیه‌سازی‌ش آسون‌تر باشه، AI زودتر می‌تونه انجامش بده. البته این رتبه‌بندی یه قانون مطلق نیست و ممکنه با پیشرفت تکنولوژی یا در صنایع خاص جابجا بشه؛ ولی در کل مسیر همینه. مهم‌تر از همه این‌که تو همه‌ی این موارد، اون انسانی که از AI به عنوان ابزاری برای تقویت کارش استفاده کنه، خیلی موندگارتره نسبت به انسانی که کلاً بی‌خیال ابزار می‌شه و سنتی کار می‌کنه.

 

موج اول حذف مشاغل ، AI استفاده نکنی، حذف می‌شی!

حالا که این ۱۰ تا ویژگی انسانی رو گفتیم، ممکنه بپرسی خب تکلیف بقیه مهارت‌ها چیه؟ هر توانایی‌ای که خارج از این لیست باشه و بیشتر حالت روتین و قابل‌پیش‌بینی داشته باشه، زودتر شکار AI می‌شه. مرحله‌ی اول موج خودکارسازی اینه که آدما با AI جایگزین نمی‌شن، بلکه آدمایی که از AI استفاده نمی‌کنن با اون‌هایی که از AI استفاده می‌کنن جایگزین می‌شن. یعنی اگه دو تا کارمند محتوا داشته باشیم، یکی بشینه سنتی و دستی همه کارا رو انجام بده، یکی کنارش از ابزارهای هوشمند کمک بگیره، دومی می‌تونه ۵ نفر کار رو تنهایی انجام بده. اون قدیمی‌تره که تن به ابزار نمی‌ده، عملاً کاراییش میاد پایین و حذف می‌شه.

همین الانش هم داریم اینو تو بازار کار می‌بینیم. طبق یه گزارش جدید دانشگاه استنفورد، استخدام جوون‌های ۲۲ تا ۲۵ ساله تو مشاغل خیلی در معرض AI (مثلاً برنامه‌نویسی و پشتیبانی مشتری) طی یکی-دو سال اخیر حدود ۱۳ تا ۱۶ درصد کاهش پیدا کرده. کارایی که قبلاً به تازه‌کارها می‌سپردن رو حالا مدل‌های AI انجام می‌دن. در واقع شرکت‌ها دیگه نیروی جونیور زیاد نمی‌گیرن که براشون کارای ساده کنه، چون ChatGPT و رفقاش هستن که مجانی اون کارو می‌کنن!

اما داستان برای آدم‌های باتجربه فرق داره. کسایی که چند سالی سابقه کار دارن و دانش ضمنی و عملی تو اون حوزه جمع کردن، جایگاهشون نسبتاً امن‌تر شده. آمار هم اینو نشون می‌ده: استخدام افراد بالای ۳۰ سال تو همون شغل‌های در معرض AI حدود ۶ تا ۱۲ درصد رشد داشته. به نظر میاد شرکت‌ها ترجیح می‌دن نیروی کار باتجربه رو نگه دارن و کارای تکراری و ابتدایی رو بسپارن به هوش مصنوعی. نکته مهم اینه که اگه نسل جدید نتونه وارد بشه و تجربه کافی کسب کنه، در آینده ممکنه شکاف بزرگی تو بازار کار ایجاد بشه ، چون اون باتجربه‌ها کم‌کم بازنشسته می‌شن و نسل جایگزین به اون سطح نرسیده.

پس چی شد، تو موج اول، نیروی کار جوان و کم‌تجربه که بیشتر کارهای روتین و اولیه انجام می‌داد، داره ضربه می‌خوره چون اون کارها اتومات می‌شن. اونایی که مهارت یا تجربه عمقی دارن یا از هوش مصنوعی به عنوان ابزار کمکی استفاده می‌کنن، جایگزین اون افراد تازه‌کار می‌شن. مرحله‌ی بعدی، شاید این باشه که حتی خود اون باتجربه‌ها هم باید مهارت‌های انسانی لیست ۱ تا ۱۰ بالا رو تقویت کنن تا بازی رو به AI نبازن. یعنی مثلاً یک برنامه‌نویس ارشد که الان موقعیتش خوبه، اگه خلاقیت و نوآوری و دید بین‌رشته‌ ایشو بالا نبره و فقط به همون کدنویسی روتین بسنده کنه، چند سال دیگه ممکنه یه مدل AI اونم از دور خارج کنه. اما کسی که عمیقاً یه حرفه‌ای رو بلده و تو بقیه‌ی حوزه‌ها هم بلده چطوری از ابزارهای هوش مصنوعی کمک بگیره، آخر از همه حذف می‌شه. اون آدم می‌تونه از AI در جهت افزایش قدرت خودش استفاده کنه و کارهایی رو انجام بده که ۱۰ نفر آدم عادی از پسش برن. خلاصه این‌که آینده از آنِ ابرکارمندانیه که یک سرشون انسانه صد سرشون AI!

کدوم شغل‌ها دیرتر حذف می‌شن؟

بیاین رو راست باشیم: هیچ شغلی ۱۰۰٪ در امان نیست؛ ولی بعضی شغل‌ها به خاطر همین ویژگی‌هایی که گفتم خیلی دیرتر از بقیه طعمه‌ی اتوماسیون کامل می‌شن. البته توجه کنین که می‌گم “دیرتر حذف می‌شن”، نمی‌گم “ابداً تغییر نمی‌کنن”. همین الانشم تو اون مشاغل AI اومده بخش‌هایی از کار رو راحت‌تر کرده، ولی کل اون شغل‌ها رو کنار نزده و احتمالاً تا مدت زیادی هم کنار نمی‌زنه. فقط یه چیزی هست: حتی تو این شغل‌های دیرحذف‌شونده هم آدم‌های بی‌مهارت یا تنبل حذف می‌شن؛ اونایی می‌مونن که حرفه‌ای واقعی باشن و در کنارش از تکنولوژی بهترین بهره رو ببرن. بریم چند تا از این مشاغل رو به ترتیب مرور کنیم:

  1. رهبران فکری و معناگرا: فیلسوف‌ها، صاحب‌نظران، مشاوران عالی زندگی یا کسب‌وکار، کسایی که به بقیه معنا و بینش می‌دن. کار اصلی ایناست که به سوالای اساسی زندگی و کار جواب بدن («چرایی»ها) و برای آدم‌ها یا سازمان‌ها هدف و مفهوم بسازن. چنین نقش‌هایی رو بعیده AI بتونه تقلید کنه چون خودش درکی از معنای زندگی نداره. مثلا یک مشاور ارشد کسب‌وکار که استراتژی بلندمدت و رسالت یک سازمان رو تعریف می‌کنه یا یک فیلسوف/نویسنده که راه و رسم زندگی رو به مردم نشون می‌ده، اینا خیلی دیرتر حذف می‌شن.
  2. تصمیم‌گیران اخلاقی و مسئول: قاضی‌ها، بعضی وکیل‌ها، سیاست‌مدارهای رده‌بالا، مدیرانی که تصمیم‌های حساس می‌گیرن. این افراد باید قضاوت‌های پیچیده‌ی انسانی بکنن و پای عواقبش بمونن. مثلاً یه قاضی وقتی حکم می‌ده، پای عدالت و زندگی یکی در میونه؛ یا یه رهبر سیاسی وقتی تصمیم جنگ یا صلح می‌گیره، مسئولیت تاریخی داره. این جور جاها رو به AI نمی‌سپرن، چون هوش مصنوعی وجدان نداره که بفهمه چی انصافه چی نیست و پاسخگویی نداره. در نتیجه این مشاغل سخت‌تر جایگزین می‌شن، مگر این‌که نقششون خیلی محدود به تحلیل داده شه (که اونم دستیار AI می‌تونه کمک کنه ولی تصمیم آخر با انسانه).
  3. پزشکان متخصص و حساس: پزشک‌ها و جراح‌هایی که تو شرایط بحرانی تصمیم می‌گیرن (مثلا جراح مغز و اعصاب وسط عمل که باید تصمیم لحظه‌ای بگیره، یا پزشک اورژانس که باید تعیین کنه اول کدوم بیمار رسیدگی بشه). اینجا ترکیبی از مسئولیت انسانی، دانش تخصصی و حتی احساس همدردی لازمه. هوش مصنوعی الآن تو پزشکی کمک‌دست دکترها شده (توی تشخیص عکس رادیولوژی یا پیشنهاد درمان بر اساس دیتابیس)، ولی این‌که خودش مستقلاً بشینه مریض ویزیت کنه و نسخه بده هنوز اعتماد کسی رو جلب نمی‌کنه، مخصوصاً تو موارد پیچیده. دکترهای باتجربه که هنر تشخیص و تصمیم‌گیری دارن، تا مدت زیادی نقش کلیدی خواهند داشت. (البته کارای روتین پزشکی ممکنه خودکار بشه، ولی پزشک‌های تصمیم‌گیر حذف‌شدنی نیستن به این زودی).
  4. مشاغل نیازمند همدلی و ارتباط انسانی: روان‌شناس‌ها، مشاورهای خانواده و روان‌درمانگرها، مددکارهای اجتماعی ، این گروه شغلی کارشون گوش دادن عمیق به آدم‌ها و همراهی احساسیه. مگه می‌شه درد دل یه آدم افسرده رو سپرد به ماشین؟ شاید یک چت‌بات بتونه چند جمله کلیشه‌ای تایپ کنه، ولی رابطه انسانی واقعی و فضای امنی که یه درمانگر ایجاد می‌کنه چیزیه که AI هرگز حسشو منتقل نمی‌کنه. همین‌طور پرستارها و مراقبان بیمار یا سالمند که باید صبر و دلسوزی داشته باشن، حضورشون یه دلگرمیه که ربات نمی‌تونه جایگزینش بشه. پس مشاغل حوزه سلامت روان و مراقبت انسانی در برابر موج اتوماسیون خیلی مقاوم‌ترن (البته حرفه‌ای‌هاش، نه هر کسی!).
  5. معلم‌ها و مربیان الهام‌بخش: معلم مدرسه، استاد دانشگاه، مربی‌های آموزشی که فقط درس یاد نمی‌دن بلکه الگو و راهنما هم هستن. آموزش صرفِ انتقال اطلاعات شاید اتومات بشه (الانم کلی ویدئو و دوره آنلاین هست)، اما تربیت انسان فراتر از اطلاعات دادنه. یه معلم خوب فقط دو دو تا چهارتا یادت نمی‌ده، بهت انگیزه می‌ده، شکوفات می‌کنه، ارزش‌ها رو منتقل می‌کنه و درکت می‌کنه. برای همینه که نقش معلم و مربی انسانی هیچوقت کمرنگ نمی‌شه؛ هرچند ابزارهای هوشمند ممکنه در تدریس کمکشون کنن. آینده آموزش احتمالاً یه ترکیب از معلم انسانی + ابزار AI خواهد بود، نه حذف کامل معلم.
  6. رهبران سازمانی و مدیریتی: مدیرهای تیم‌ها، مدیران ارشد شرکت‌ها، رهبران کسب‌وکار ، کسایی که باید یک گروه آدم رو هدایت کنن سمت یه هدف. این شغل نیاز به کلی مهارت انسانی داره: از تصمیم‌گیری در لحظات حساس گرفته تا انگیزه دادن به کارمندا و درست کردن فرهنگ سازمانی. هوش مصنوعی شاید تو آنالیز داده‌های بیزنس به مدیر کمک کنه (مثلاً گزارش‌ها رو خلاصه کنه)، اما جای شمّ تجاری، تجربه مدیریت بحران، مذاکره و سیاست‌ورزی انسانی رو نمی‌گیره. یه مدیر موفق ترکیبی از هنر و تجربه‌اس که فعلاً تو الگوریتم‌ها پیدا نمی‌شه. برای همین مدیرهای توانمند جزو آخرین افرادی‌ان که ممکنه جاشون توسط AI تنگ بشه.
  7. کارآفرینان و نوآوران پیشرو: کسایی که کسب‌وکار جدید راه می‌ندازن، استارتاپی‌ها، مخترع‌ها و طراح‌های مفهومی که ایده‌هایی رو جلوتر از زمان خودشون دنبال می‌کنن. این افراد عملاً دارن تو ناشناخته‌ها شنا می‌کنن و مسیر جدید باز می‌کنن. AI بیشتر به درد تحلیل موقعیت‌های شناخته‌شده می‌خوره؛ ولی خلق یه ایده واقعاً جدید یا ریسک کردن تو بازار نوظهور جرئتی می‌خواد که از احساس و شهود انسان میاد. یک کارآفرین موفق معمولاً یه دید بین‌رشته‌ای هم داره (چون باید از تکنولوژی تا بازار و روان‌شناسی مشتری رو بفهمه) و این ترکیب خلاقیت و دل و جرئت انسانی رو فعلاً هیچ مدلی نداره. پس نوآورای واقعی که محصول یا سرویس جدید خلق می‌کنن، خودشون جزو آخرین نفراتین که اتوماسیون حذفشون کنه ، البته اونا هم از AI کمک می‌گیرن تو کارشون، ولی AI جای خودشون نمی‌شینه.
  8. مدیریت بحران و شرایط غیرقابل‌پیش‌بینی: شغل‌هایی مثل فرمانده‌های آتش‌نشانی سر صحنه حادثه، مدیر عملیات اورژانس هنگام زلزله، یا حتی افسران نظامی در میدان جنگ. این آدم‌ها باید تو لحظه‌های بحرانی و پرابهام تصمیم بگیرن، آنی استراتژی عوض کنن و جان و مال مردم رو نجات بدن. اینجا دیگه خبری از داده‌های تمیز و مرتب نیست، هر لحظه ممکنه یه غافلگیری بشه. تجربه میدانی، شجاعت و تصمیم‌گیری لحظه‌ای که این افراد دارن حاصل سال‌ها ممارسته و تو کدهای یه ربات نیست. ربات اگه سنسورش خراب بشه یا شرایط خارج آموزش‌هاش پیش بیاد هنگ می‌کنه، ولی انسان ابتکار به خرج می‌ده. بنابراین شغل‌های مرتبط با مدیریت بحران، امداد و نجات و موارد مشابه از اون دست مشاغلی‌ان که تا مدت طولانی انسان باید وسطشون باشه.
  9. حرفه‌های فنی با مهارت دستی پیچیده: این دسته منظورم تعمیرکارها، تکنسین‌های ماهر، لوله‌کش‌ها، برق‌کارها، نجارها و کلاً اهل فنیه که کارشون رو با دست انجام می‌دن و هر بار هم ممکنه با یه مساله جدید روبرو بشن. همون‌طور که گفتم، تو محیط‌های منظم مثل خط تولید کارخانه، ربات‌ها زود می‌تونن بیان جای آدم رو بگیرن. ولی تو دنیای واقعی خونه و خیابون، اوضاع هزار جور پیچیدگی داره: یه پیچ زنگ‌زده، یه ساختمون کج‌وکوله، یه ماشین قدیمی هزار مدله! فعلاً رباتی نیست که مثل یه لوله‌کش ماهر بتونه همه نوع مشکلی رو تو لوله‌کشی خونت برطرف کنه یا مثل یه مکانیک خبره با گوش کردن به صدای موتور بفهمه کجاش میلنگه. آدم‌های فنی که کارشون هنره دستیه و خلاقیت عملی دارن، جزو اون شغل‌هایی هستن که دیرتر خودکار می‌شن. البته بازم می‌گم تنبل و ناشی تو اینا هم به درد نمی‌خوره، مشتری می‌ره سراغ اون یکی که کارشو درست بلده.
  10. مشاغل مبتنی بر اعتماد و ارتباط انسانی عمیق: منظورم یه سری شغل‌هاست که توشون اعتماد، ارتباط رودررو و ساختن رابطه قوی با طرف مقابل حرف اول رو می‌زنه. مثلاً فروش‌های بزرگ و مشاوره‌های مالی/حقوقی خصوصی. تو فروش‌های کوچیک آنلاین دیدیم که ربات‌ها جواب می‌دن و کافیه، اما وقتی پای یک قرارداد میلیون دلاری وسطه، معمولاً طرفین دوست دارن انسانی صحبت کنن، چهره به چهره مذاکره کنن و یه رابطه انسانی بسازن. یا تو مشاوره مالی شخصی، ممکنه الگوریتم‌ها پیشنهاد بدن کجا سرمایه‌گذاری کنی، ولی آخرش آدم دوست داره با یه مشاور قابل اعتماد که درکش می‌کنه مشورت کنه. شغل‌هایی مثل مدیر فروش سازمانی، مشاور سرمایه‌گذاری خصوصی، متخصص روابط عمومی و امثالهم که نیاز به شبکه‌سازی و اعتمادسازی دارن، تا وقتی انسان‌ها اجتماعی هستن، توسط خود انسان‌های ماهر انجام می‌شن و AI در حد ابزار کمکی باقی می‌مونه.

 

دوره و زمونه عوض شده رفقا! دیگه نمی‌تونیم به یه تخصص محدود دل خوش کنیم و بگیم اینو بلدیم تا آخر عمر نونمون تو روغنه. نه جانم! تکنولوژی مخصوصاً هوش مصنوعی داره هر روز یه تیکه از کارهای ما رو برمی‌داره. ولی به همون نسبت یه سری فرصت‌های جدید هم برای آدم‌هایی که هوش و جرأتشو داشته باشن ایجاد می‌شه.

اگه می‌خوایم تو کارمون موندگار باشیم، دو تا کار باید بکنیم:
یکی این‌که اون مهارت‌ها و ویژگی‌های انسانی‌یی که گفتم (از خلاقیت و همدلی بگیر تا قضاوت و رهبری) رو در خودمون پرورش بدیم و تو کارمون پررنگشون کنیم؛
دوم این‌که از هوش مصنوعی فرار نکنیم، بلکه استفاده کنیم برای قوی‌تر شدن.

ترکیب انسان + AI فعلاً قوی‌ترین موجودیه که تو بازار کار وجود داره. نه انسان تنها به گرد پای AI می‌رسه تو سرعت، نه AI تنها می‌تونه اون ظرافت انسانی رو داشته باشه. پس بهترین راهبرد اینه که ابزار هوش مصنوعی رو بغل کنیم و سوارش بشیم! هر کی این کارو نکنه دیر یا زود بازی رو می‌بازه.

به قول گزارش استنفوردی‌ها، فعلاً که شواهد نشون می‌ده آینده از آنِ کساییه که با AI همکار باشن، نه کنار گود!

برچسب ها:
درج دیدگاه